شما اینجا هستید | 

خط، فرم و سطح

56
1
0
خط، فرم و سطح

 

انواع خط

خطوط در معماری به عنوان حدود سطوح مطرح می شوند. این خطوط محدود کننده گاه کمتر وگاه بیشتر از گویایی برخوردار هستند. در معماری یونان خط به روشنی قابل دیدن است. در سبک باروک خط چنین اهمیتی ندارد، حتی گاهی اوقات نمی توان متوجه آن شد. گروتر میگوید: “هرسبک معماری از نظر فرم فضائی گویای یک محتوای ذهنی است. در طرح معماری بر حسب نوع آن چه که ساختمان بایستی بیان کننده آن باشد کمتر یا بیشتر از خطوط افقی و عمودی استفاده شده است”. پیت موندریان ارتباط بین خط راست و خط منحنی را چنین بیان می کند: “خط راست به معنی نمونه کامل خط منحنی است، اگر چه که خطوط منحنی تطابق بیشتری با طبیعت دارند”. در بین خطوط منحنی می توان دو نوع انحناء را از یکد یگر تشخیص داد: خط منحنی با قاعده یا هندسی مثل سهمی یا قسمتی از یک دایره و منحنی بی قاعده. خط و سطح مکمل یکدیگرند،تأکید بریکی از اهمیت دیگری می کاهد وبه عکس. پاول کله صحبت از خط فعال می کند که سطح را غیر فعال می سازد ونیز خط غیر فعال که سطح را فعال می کند.

 

خط، فرم و سطح


انواع کلی سطح

سطح صاف: خط خمیده ای که دوسر آن به هم برسند محیط یک سطح را تشکیل می دهد. براساس نظریه شکل وزمینه چنین سطحی را، یک شکل می بینیم واقع بر یک زمینه. سطح در معماری نقشی کاملاً بارز به عهده دارد، سطح به صورت دیوار ونما اغلب عنصر محدود کننده بیرونی است. معماری از هر نوع، هم نیازمند سطوح است وهم نیازمند خطوطی که این سطوح را محدود کنند. در هم رفتن خطوط وپنهان کردن مرزها باعث بوجود آمدن نوعی ابهام است و از طریق این تظاهر به تغییرات، تنش وتحرک ایجاد می شود.

سطح منحنی: هر سطحی می تواند برروی یک صفحه خمیده قرار بگیرد. برحسب نوع وجهت خمیدگی انواع مختلفی از سطوح مقعر، محدب و یا گنبدی شکل به وجود می آیند. خمیدگی در سطح ایجاد تحرک می کند وگذشته از آن سطح خمیده در ارتباط نزدیکتری با فضای محاط برخود قرار می گیرد. برحسب اینکه سطح خمیده برجسته یا گود باشد خود را در مقابل فضای محاط برخودش قرار می دهد و یا اینکه آن را در برمی گیرد یا به عبارت دیگرپس زننده بودن یا دعوت کننده بودن را القا می کند. درحالت اول سطح خمیده نقش محیط را دارد ودر حالت دوم نقش فضا (محاط) را. درمقایسه سطح مقعر ومحدب بایستی گفت که سطح محدب نقش غالب رادارد یعنی اگر اجباری در انتخاب سطوح برای بیننده باشد بیننده سطح محدب را انتخاب می کند. فرم مقعر جایگزین شکل می شود وفرم محدب زمینه را تشکیل می دهد.

 

خط، فرم و سطح


انواع اصلی فرم

فرم دایره:  فرم دایره از همه طرف ارزشی همگن دارد این بدان معنی است که دایره جهت نمی شناسد. کارل گوستاویونگ به این نتیجه رسیده است که دایره ومربع فرم های اولیه ای هستند که به عنوان مظاهر کمال وسادگی در رویاها دیده می شوند. دایره نه آغاز دارد ونه پایان. حرکتی است بی پایان که همواره به نقطه ی آغازش برمی گردد. دایره تصویری است از خورشید وماه وبه این دلیل همواره دارای ارزشی نمادین بوده است. در معماری یونان باستان فرم دایره نسبتاً نادراست، از فرم دایره بیش از هر چیز در ساختن تئاتراستفاده شده است. در معماری روم باستان دایره فرم غالب است،  که البته در پلان کمتر ودر سطوح عمودی وبصورت قوس خیلی بیشتر است.

فرم بیضوی: بیضی دارای دو جهت است که یکی از آن دو غالب است. در شکل بیضی تحرکی است که در دایره نیست.

فرم کروی: حد نهایت تقارن،  کاملترین نوع نظم وبیشترین تنوع،  همگی در یک کره جمع اند. دارای ساده ترین فرم است وخطوط بیرونی آن دلپذیر می باشد ومستعد ترین است برای بازی با نور. فرم ناب واصیل کره برای نمایاندن هر نوع شکوه وجلال مناسب است. خواص اصلی کره بسته بودن،  جهت نداشتن وآرامش است.

مربع:  مثل دایره همیشه دارای ارزش نمادین بوده عدد چهار گویای چهار جهت آسمان است. دارای دوجهت است که هیچ جهتی غلبه ای برجهات دیگر نداشته.

فرم مستطیل: دوجهت اصلی در آن با یکدیگر هم ارزش نیستند. برای ادراک بصری یک مستطیل بهترین حالت مستطیلی است که طول آن ۶۳/۱ برابر عرض آن باشد. یعنی میزانی که در برش طلایی تعیین شده است. وقتی که میزان کمتر از این باشد مستطیل یک مربع نامتناسب به نظر می آید واگر بیش از این باشد طول فوق العاده آن برای ما چشمگیر است واگر طول آن بیش از دوبرابر عرض آن باشد چشم ما آن را دیگر مستطیل نمی شناسد. مستطیل مورد استفاده ترین فرم در معماری است وفرم های مدور، مربع وبی قاعده در مقابل آن استثنا بنظر می رسد.

فرم مثلث:  ادراک بصری مثلث بستگی زیادی به استخوان بندی ساختار آن دارد، در بین تمام فرم های باقاعده مثلث بی قاعده ترین است و معمولا به عنوان پایدار ترین شکل از لحاظ ساختاری در نظر گرفته می شود.

فرم هرمی: به عنوان یک شکل حجیم از نظر ادراک بصری ما یکی از فرم های اصلی است. هرم از نظر احساسی دارای یک نوع دوگانگی خاص است؛ از طرفی ما سنگین تر شدن توده فزاینده هرم را – هر چه از بالا به پایین می آییم – احساس می کنیم و سطح هرم به طور چشمگیرهرچه بالاتر برویم جمع تر و جذاب تر می شود. این دونیروی متقابل ایجاد تنش شدیدی می کنند که هرم را به یکی ازپر تحرک ترین و مستحکم ترین فرم هامبدل می سازد.

فرم شش ضلعی:  به عنوان عنصر فرم پردازی درپلان استفاده می شود. امکان کنار هم چیدن وایجاد یک بافت قابل توسعه برای شش ضلعی بیشتراز دایره است. در موقع نظاره یک ساختمان مکعب شکل از مقابل احساس عمق از بین می رود به این معنی که ما فقط جبهه ساختمانی را که یک سطح است می بینیم. در مورد یک جسم استوانه شکل ما عمق را احساس می کنیم. اما از آنجا که دایره فاقد جهت است، درواقع جهتی در آن قابل تشخیص نیست. اما وقتی که ساختمان شش یا هشت ضلعی باشد از طرفی عمق ساختمان قابل درک است واز طرف دیگر ساختمان مشخص ومرئی باقی می ماند.

 

خط، فرم و سطح