شما اینجا هستید | 

مبانی نظری معماری

49
1
0
مبانی نظری معماری

 

تعریف معماری

.هنر معماری را می توان کاربردی ترین هنر تصویری دانست که همه انسان ها و جوامع انسانی به صورت وسیع تر و گسترده تر از سایر هنر ها با آن سر و کار دارند.

. معماری علم ساختمان است (هریس-۱۹۷۵)
. معماری علم ساختمان است. (اپ جونز-۱۹۸۵)
. معماری هنر و تکنیک ساختمان است. (دایره المعارف بریتانیا)
. معماری هنر و علم است. (بیتمار)
. معماری موسیقی تجسم یافته است. (شلینگ)
. معماری موسیقی در فضاست. (کنت)
. معماری موسیقی جامد شده است. (گوته)
. معماری مجسمه مسکون است. (بران کوزی)
. معماری به مثابه یک زبان. (ریچارد اینگلند)
. معماری یک شعر است. (ریچارد اینگلند)

دلاولپه می گوید: « معماری، ایده ها و ارزش هایی را به وسیله منظومه ای از عناصر بصری بیان می کند.

لوکوربوزیه می گوید : معماری برتر از تمام هنر های دیگر است، که عظمت افلاطونی، نظم ریاضی، درک هماهنگی پنهان در روابط عاطفی فراهم می آورد، معماری می تواند انسانی را که قوانین کیهان را شناخته است با آهنگ آن هم نوا سازد. » و در جایی دیگر می گوید: « با استفاده از مصالحی خام و شروع از شرایطی که کما بیش متکی بر سودمندی هستند، شما روابط معینی را به وجود آورده اید که احساسات مرا بر انگیخته است؛ این یعنی معماری. » (دی کی چینگ،۱۳۷۸)

در برخی از تعریف های معماری به نقش فرهنگ در آن اشاره می کند. به چند نمونه از آنها اشاره می نماییم.

« معماری زاده اندیشه است و اندیشه همانند درختی است که تخم آن را چه باد بیاورد و چه دستی ناشناخته در زمین فرو نشاند، بی خاک خاص خودش و بی آبی که از سرزمینش بر می آید و بی باد و نسیم و خورشیدی که آهنگ اقلیمش تکانش دهد و نوازشش کند و گرمی اش بخشد به عالم وجود در نمی آید. » (فلامکی، ۱۳۶۵)

گروتر می گوید:« هر بنایی به عنوان جزئی از فرهنگ معماری این وظیفه را دارد که یک اندیشه ذهنی را از طریق فرم ظاهری خود عینیت بخشد و به این ترتیب نمودی خواهد بود برای سنجش این فرهنگ. »

« معماری چیزی بیش از ساختار مادی، حتی بیش از یک شکل زیباشناختی چشمگیر است. معماری در عین حال نمایش منظره فرهنگی آن زمان با گذشته هاست، که ارزش های فرهنگی پذیرفته شده را، خوب یا بد، نشان می دهد و اصل پیشرفت یا ضعف بعدی یک جامعه را آشکار می سازد. » (پوپ، ۱۹۶۵، ص ۲)

 

مبانی نظری معماری

 


هدف نهایی معماری، آفرینش فضا

نقاشی دو بعدی است، حتی اگر بتوان سه یا چهار بعد را نیز به آن القا کرد. مجسمه دارای سه بعد است، اما انسان نسبت به آن در خارج قرار می گیرد، از آن جداست و سه بعد آن را از خارج مشاهده می کند. ولی معماری به مانند مجسمه بزرگی است که داخل آن را خالی کنند و انسان به داخل آن برود و قدم بزند.
معماری چیست؟ چه چیزی را نمی توان معماری اطلاق کرد؟ آیا می توان معماری را با یک بنای زیبا و غیر معماری را با یک بنای زشت برابر دانست؟ آیا تنها تفاوت بین معماری و غیر معماری صرفاً به معیار های زیبا شناختی وابسته است؟ فضا به عنوان عنصر اصلی معماری چیست؟
این پرسش ها، اولین سؤال هایی هستند که نقد معماری در ابتدا با آنها مواجه است.
به عبارت دیگر، تا زمانی که بعد چهارم و حرکت در فضای داخلی مورد توجه قرار نگیرد، هیچ اثر معماری به طور کامل قابل درک نخواهد بود.
این ناظر است که با حرکت در داخل بنا و بررسی از تمام نقاط دید، بعد چهارم را به وجود می آورد. در نهایت می توان گفت که بعد چهارم برای توصیف حجم معماری ـ حجم در بر گیرنده فضا توسط عناصر دیوارـ یک عامل فهم است.
فضا عامل اساسی است در معماری. تملک فضا، یعنی توان دیدن بنا و یافتن کلید فهم و شناخت آن است. تا زمانی که نیاموخته ایم جایگاه نظری آن را بفهمیم و آن را به مثابه عنصری اساسی در نقد معماری به کار بریم. تاریخ معماری در نتیجه لذت بردن از معماری تنها به گونه ای مبهم وجود خواهد داشت. » (زوی، ۱۳۷۶)
« معماری واقعیتی است که در فضا باز شناسی می شود و در پیوستگی ها و وابستگی هایی که با فضا دارد فهم می شود. هر آینه به معماری به عنوان مقوله ای بنگریم که معناها و اندیشه هایی در درونش نهفته اند هم بر فضا تأثیر گذاری دارند و هم بر باز یافته ها و برگرفته های مستقیم و غیر مستقیم از فضا مؤثرند، شناخت فضا ، پیش از شناخت معماری، برایمان اهمیت پیدا می کند. » (فلامکی، ۱۳۸۱)


هدف نهایی معماری، آفرینش فضا

« فضا بغرنجترین جنبه معماری لیکن، عصاره آن است. فضا سرمنزلی است که معماری باید به سوی آن حرکت کند. » (افشار نادری به نقل از لاسدن، ۱۳۷۷)
«… فضا در معماری هدفی نهایی به شمار می آید … عموم معماران فضا را اصلی ترین عناصر معماری می شناسند. فضای معماری به بیانی توصیف مادی مکان یا ظرفی است که در آن بخشی از فعالیت های مربوط به زندگی بشر صورت می پذیرد… اما معماری مدت هاست که دیگر صرفاً یک زبان ساختمانی نیست، بلکه به مسائلی مهم تر، نظیر متحول ساختن مفاهیم و روش های سازماندهی فضایی، می اندیشد. بنابراین معماری به مثابه زبان می تواند ملی باشد، ولی معماری به مثابه تفکر لاجرم (مانند خود تفکر) جهانی است. » (افشار نادری، ۱۳۷۷)
میر میران می گوید : « معماری تشکیل شده است از فرم و فضا، که از طریق فرم دیده و از طریق فضا درک می شود. » ( میر میران، ۱۳۸۴)
و در انتها چنین می توان نیجه گیری نمود که« فضا جوهره اصلی معماری است و معماری هنر سازماندهی فضا است. » (میر میران، ۱۳۸۴)
لویی کان درباره فضای معماری چنین می گوید: « ذات فضا چیزی را باز می نمایاند که فضا می خواهد باشد. در ذرات فضا، نه تنها روح زنده است، بلکه فضا نمودی است از نیاز بشر نسبت به وجود. » (گروتر،۱۹۸۷،ص ۱۸۷)
و در جایی دیگر می گوید: « یک فضا زمانی یک فضا خواهد بود که انسان بفهمد آن فضا چگونه به وجود آمده است. » (شیرمبک،۱۹۸۱، ص ۷۹)
ماریا بوتا می گوید: « هر بنایی به دلایلی به وجود می آید و وظیفه ای به عهده آن است و باید به آن عملکرد، به طور کامل پاسخ دهد. ولی در پس عملکرد ها، قدرت بالقوه معماری نهفته است. در پشت نیاز های مادی بنا، نوعی نیرو و تنش اخلاقی و اجتماعی نهفته است که به فضا و محیط انسانی نظر دارد. برای همین است که من همیشه جستجو گر تمثیل و استعاره پنهان شده در اثر هستم. » (بوتا، ۱۳۷۸، ص ۱۸۱و۱۸۲)


چه فضایی ؟

اینکه فضای داخلی جوهر و اساس معماری است، بدین معنی نیست که ارزش یک معماری در ارزش فضایی آن پایان می یابد؛ بلکه هر بنایی با مجموعه ای از ارزش ها مشخص می شود، ارزش های معنایی، اقتصادی، فنی، عملکردی، هنری، فضایی و تزئینی. هرکس مختار است که تاریخ اقتصادی، تاریخ اجتماعی، تاریخ فنی و حجمی معماری را بنویسد، اما حقیقت بنا، نتیجه همه این عوامل است و تاریخچه ها نباید هیچ یک از این عوامل را به دست فراموشی بسپارند. حتی با کنار گذاشتن عوامل اقتصادی، اجتماعی و فنی و با توجه به عوامل هنری، روشن نیست که فضا به تنهایی؛ با اینکه خود اساس و مایه معماری است، تعریف شدنی و توجیه پذیر نخواهد بود. (زوی، ۱۳۷۶، ص۲۳-۲۵)
اثر معماری وقتی زیباست که فضای داخلی را به سمت خود جذب کند و تعالی دهد و وقتی زشت است که فضای داخلی آن دلگیر بوده و ما را از خود دور کند. نکته قابل توجه این است که بنای فقیر از لحاظ فضای داخلی، هیچ وقت یک اثر معماری نمی تواند باشد. (زوی، ۱۳۷۶، ص ۲۰-۲۱)

فیلیپ جانسون درباره اینکه معماری باید به آفرینش چه فضایی بپردازد چنین می گوید: « اینکه معمار باید در راه رسیدن به چه فضایی گام بر دارد، اینکه چه هدفی باید راهبر او به خلق فضا باشد؛ البته مهمترین سوال است و در نهایت، خوشبختانه به هیچ جوابی ختم نمی شود. هیچ معرفت دیگری؛ نه علوم، نه مهندسی، نه مذهب و نه تاریخ هنر، هیچ گاه جواب نهایی را در اختیار ما قرار نمی دهند. تاریخ معماری نیز به تنهایی نمی تواند به معمار کمک کند که هدف معماری را تعیین نماید. علاوه بر این اعتقاد دارم که هر جواب مقتضی به این سوال در بهترین حالت، تنها برای دوره کوتاهی راضی کننده خواهد بود. با این وجود کلیه این گونه سوالات را باید همواره خارج از حیطه معماری جستجو کرد؛ در زندگی معاصر، در بینش های نوین زمانه و در آثار بدیع هنری، کیفیت یک اثر تنها به این بستگی دارد که برای تحت تاثیر قرار دادن و دگرگونی فرهنگ چقدر ریسک کرده باشید. »

 

مبانی نظری معماری

 


چه فضایی ؟

اما انسان برای دستیابی به بهترین پدیده ها و فضاها هیچ گاه به ابتدایی ترین صورت (فرم) ها بسنده نمی کند و همواره در پی رسیدن به صورت هایی آرمانی، به آفرینش فضاهای گوناگون و متنوع می پردازد، و این روند همواره ادامه خواهد یافت. به عبارت دیگر فرایند آفرینش صورت هایی بدیع برای فضاهای معماری هیچ گاه به پایان نخواهد رسید، زیرا افزون بر آن که ماده فضای معماری به شکلی روز افزون در حال دگرگونی و تغییر ماهیت است، صورت فضای معماری از یک سو به پیروی از ماده و از سوی دیگر به سبب دگرگونی در آرمان ها، ارزش ها و معیار های زیبایی شناسانه و گسترش تبادلات فرهنگی و هنری به طور روز افزون در حال دگرگونی خواهد بود. … طراح یا معمار نه برای دستیابی به ساده ترین، ابتدایی ترین و کارکردی ترین شکل فضا، بلکه برای رسیدن به آرمانی ترین، زیبا ترین و عالی ترین صورت فضای معماری تلاش می کند و این فرآیند در مواردی چنان اهمیت می یابد که هدف غایی معمار، رسیدن به بهترین صورت در معماری است تا حدی که گاه پاسخگویی به جنبه های کارکردی را در ابتدای ترین حالت آن مورد توجه قرار می دهد یا به عبارت دیگر نسبت به جنبه های کارکردی بی توجهی می کند. در اینجاست که حرفه معماری از حرفه بنایی و عمران متمایز می شود و معمار به عنوان یک هنرمند به آفرینش فضا می پردازد. (سلطان زاده، ۱۳۷۸)

 

معماری ایده آل و ارزشمند

پیتر آیزنمن در کنگره جهانی برلین می گوید: « یکی از بزرگ ترین منابع معماری، ایده های معمارانه هستند. بزرگ ترین معماران جهان در تاریخ حرفه ای ما، به خاطر ایده های معمارانه خود ماندگار شده اند. آنچه که یک معماری را به یک اثر بزرگ و تاریخی تبدیل می کند، چیزی فراتر از عملکرد صحیح یا حل مسأله ی سر پناه می باشد. اگر از معماران بپرسند چه چیز کار را به یک اثر معماری تبدیل می کند خیلی ها نمی توانند به آن پاسخ دهند. امروز من این را به عنوان یک سوأل مطرح می کنم، نه پاسخ به سوأل» (آیزمن،۱۳۸۱)

بنایی واجد ارزش معماری می شود که در آن خلاقیتی اتفاق بیفتد. پایه و اساس تمام آثار بزرگ معماری یک اندیشه می باشد و این اندیشه ها بسیار متنوع هستند. این اندیشه ها می تواند اسطوره ها، فلسفه ها، جهان بینی، مضامین فکری، شعر، ادبیات و اعتقادات و رسوم باشد. البته معماری از اندیشه های اولیه شروع می شود ولی از آنها بالاتر می رود.(میر میران،۱۳۸۴)

« ما در بناها و فضاهایی زندگی می کنیم که به نوعی سازماندهی شده اند، مبانی سازماندهی فضاهایی که پیرامون ما هستند هر چه بیشتر پاسخگوی نیازهای روحی و روانی انسانی باشند و به احساس های بشری بیشتر ارج بگذارند و امکان گشایش تعادل جسم و جان آدمی را بیشتر فراهم آورند، معماری بیشتر تحقق یافته است. » (حائری، ۱۳۷۱)

تادو آندو معتقد است: « معماری ناگزیر است تا فضاهای زندگی را که موجب رشد فیزیکی و روانی انسان می شود در برگیرد. من باید چیزهایی را ایجاد کنم که پشتیبان زندگی فرد باشند و احساس وجودی بیافریند. » (آندو،۱۳۸۱)


نتیجه گیری 1

یک اثر معماری یا به زبان ساده تر یک بنا، یک اثر هنری و در عین حال یک وسیله برای رفع بعضی نیاز های ما است. در یک بنای مناسب و شایسته دو وجه مهم دیده می شود که هر کدام وقتی خود را ظاهر می سازند که دیگری نیز حضور داشته باشد به عبارت بهتر، هر اثر معماری واجد دو جنبه است که در یک کل به هم پیوسته ظهور و بروز می یابند این دو جنبه عبارتند از :

الف- مفاهیم و موضوعاتی که جنبه مادی و ملموس ندارند.
ب – مواد و خصوصیاتی که کاملاً ملموس بوده و قابل اندازه گذاری هستند.
نگرش اول یک نگرش کیفی است در این نگرش اثر معمارانه یا بنا را در جنبه های زیباشناختی یا روان شناختی مثل القا عظمت، آرایش و اطمینان و یا از باب بعضی مفاهیم اعتقادی و متافیزیکی مورد مطالعه قرار می دهیم و در حقیقت فرض می کنیم که این شی دارای این خاصیت است که می تواند به کمک کالبد و جسم خویش که در حقیقت صورت و یا شکل این اثر است مفاهیم غیر مادی را به ما القا کند.
نگرش دوم نگرش کمی است که بیشتر به جنبه های ملموس و کاربردی اثر دارد. مواد و مصالح، خصوصیات عملکردی، فن آوری، اندازه ها و تناسبات، موضوعات این مطالعه هستند. این جنبه بر عکس نگرش اول که قدری فیلسوفانه و احتمالاً ماوراء طبیعی است، نگرش مهندسی و کاملاً روشمند است.

 

مبانی نظری معماری

 


نتیجه گیری 2

همچنین در پدید آوردن صورت یا شکل، علل زیادی دخالت دارند که در تقسیم بندی اولیه می توان آنها را به دو دسته تفکیک کرد.
الف- عللی که بیشتر به انسان خلاق و متصرف یعنی هنرمند به وجود آورنده اثر مربوط و یا ناشی می شود که شرایط درونی نیز می توان به آن گفت.
اثر آدمی، نویسنده یا موسیقیدان، معمار، یا هر آنکه باشد جلوه ای از وجود اوست.» (هلمن به نقل از باتلر، ۱۹۸۴، پیشگفتار)
ب – علل و عوامل بیرونی که بستر و زمینه عمل انسان خلاق و متصرف است.
بخش اول پیچیده تر و دست نیافتنی تر از مسائل بخش دوم و به طور عموم شامل مفاهیم زیباشناختی ترجیحات، سلیقه، استعداد، زمینه های اجتماعی و آرمان ها و عقاید و غیره است. این مفاهیم با آنکه بسیار مهم و اساسی هستند اما بحث درباره آنها آسان نیست.
آن اثری معمارانه است که ابتدا ملاحظات بخش دوم در آن لحاظ شده باشد، و سپس انتظارات بخش اول، یعنی زیبایی، تعالی و غیره را به خوبی برآورده سازد به نسبتی که عوامل گقته شده بیشتر در آن جلوه گر باشند، صورتی کامل تر و هنرمندانه تر عرضه می کند و اثر ماندگار خواهد شد. (شیخ زین الدین، ۱۳۷۸)


نتیجه گیری 3

معماری در صدر فرم بخشیدن به یک الگوی جهانی و بیدار کردن احساسات انسانی است و این دو موضوع در خلق فضای معماری می بایستی مورد توجه قرار گیرد. موضوع اول معماری، ایجاد یک الگوی فضایی است؛ یعنی نظم بخشیدن به یک فضای برهنه و عاری از هر چیز. برای دستیابی به این هدف، معماری به هندسه نیاز دارد. موضوع دوم در معماری، بیدار کردن احساسات انسانی است. هندسه، فضایی منطقی و با ثبات ایجاد می کند ولی اگر معماری صرفاً بر اساس منطق باشد نمی تواند پاسخگوی روح و احساسات ما باشد. برای دستیابی به این هدف باید بین قواعد معماری نوعی پویایی و تضاد ایجاد شود. نوعی پویایی که بین فرم با فرم یا فرم با فضا ایجاد شود تا نیازهای احساسی ما نیز ارضا گردد. زیرا این تضاد و پویایی سرشار از هیجان و احساسات است. معماری می کوشد تا نظم را برای مردم متجلی سازد و این مردم هستند که در حرکت تدریجی نظم، فضا را درک می کنند و از آن تأثیر می پذیرند. این نظم در ذهن افراد، پویایی و تحرک می یابد و نظم انتزاعی، خود در ذهن تأثیر می گذارد (فوریاما،۱۳۸۰،ص۱۳). هر معمار و به تبع آن هر اثر معماری تنها یک داعیه دارد و آن درک و ارتقا کیفیت زندگی انسان است. معماری نامطلوب معماری است که انسانها در آن احساس زنده بودن، انسجام و آرامش نمی کنند. کارمعماران و شهر سازان این است که به مردم بیاموزند چگونه آنچه زمانی می دانسته اند و اکنون از یاد برده اند، یعنی شناخت زندگی خود و ترجمه آن به کالبد معماری را به تدریج به یاد آورند. او ( معمار) رهبر است . او تنظیم کننده و آشتی دهنده نیرو هاست. ( تا اوایل قرن بیستم) در صورتی که امروز به گستردگی عوامل و اطلاعات و تکثر نظریه ها و به خصوص حضور و نفوذ کانونهای قدرت اقتصادی ـ سیاسی جهان، دیگر طراح معمار صرفاً باید برای بقای خود دنباله روی این موج عظیم باشد. به امید اینکه عقل سازگار او با این عوامل موجب غرق شدن او نشود و با درایت در این کشتی سفر کند.

دو تئوری درباره رابطه عوامل تاثیر گذار بر معماری وجود دارد تئوری درخت و جنگل.

 

مبانی نظری معماری