شما اینجا هستید | 

معماری و جهان بینی بهرام شیردل

58
0
0
معماری و جهان بینی بهرام شیردل

بهرام شیردل در سال ۱۹۷۵ برای مدتی کوتاه در اصفهان زیر نظر یک معمار ایرانی کار کرد سپس به کانادا رفت و در سال ۱۹۷۸ از دانشگاه تورنتو در رشته کارشناسی حرفه‌ای معماری فارغ‌التحصیل شد. در سال‌های ۱۹۷۹–۱۹۸۲ دوره کارشناسی ارشد حرفه‌ای معماری را در آکادمی هنر کرنبروک در ایالت میشیگان امریکا، زیر نظردنیل لیبسکیند گذراند. پایان‌نامهٔ او دربارهٔ بافت تاریخی اصفهان با عنوان کشور تماشاچی‌ها بود.او در سال‌های ۱۹۹۳–۱۹۹۶ مدیر برنامه تحصیلات تکمیلی طراحی در  انجمن معماری لندن بوده  و دردانشگاه ایالتی هیستون ، تگزاس، بخش تحصیلات تکمیلی دانشکده طراحی دانشگاه هاروارد ،موسسه فناوری جورجیا ،دانشگاه شیکاگو ، دانشگاه میامی ، دانشگاه ایالتی اوهایو ، و دانشگاه آمریکایی شارجه ،امارات متحده عربی ، دروس طراحی و تئوری تدریس کرده‌است. او پس از بازگشت به ایران برای مدتی در دانشکده معماری دانشگاه آزاد همدان تدریس کرد.

 


 

 

 

نکته ي مهم در مجموعه آثار شيردل، که بجز چند مورد محدود، تقريبا هيچ کدام از آثار اصلي و مهم او تا کنون ساخته نشده است، اعتقاد راسخ او به معماري و ارزش هاي مرتبط با آن است که تا امروز باعث نشده بخاطر وسوسه ي ساخته شدن، به کارفرما امتياز دهد و اجازه ي دخالت در ايده ها و طرح هايش را صادر نکرده است. به نظر مي رسد که اين ويژگي از طريق جان هيداک و دنيل ليبسکيند به او منتقل شده است. هيداک، اعتقادي ويتروويوس گونه به نام معمار داشت. ويتروويوس در کتاب "در باب معماري" نوشته است که "خدا خالق جهان هستي است و معمار خالق اين شهرها و فضاهاي زيستي" و به نوعي معمار را در مقام دوم پس از خدا قرار داده است. ضمنا جان هيداک مفهومي را در مدرسه کوپر يونيون مطرح کرده است با عنوان "معماريِ معماري" که در مقابل "معماري حرفه اي"  قرار مي گيرد. معماريِ معماري به عنوان نوعي علم به رشته ي معماري مي نگرد و سعي ميکند در هرپروژه نگاهي انتقادي مطرح نمايد و مسئله ي پيشرفت در اين ديدگاه بسيار حائز اهميت است. لذا ارزش اصلي به تحقيق و توليد انديشه از طريق طرح يا پروژه داده مي شود و معمار دغدغه ي ساخته شدن اثرش را ندارد و بيشتر به دنبال پژوهش و نقد وضع موجود و به پيش بردن لبه ي علم معماري است. در مقابل معماري حرفه اي به توليد ساختمان مي پردازد و عمدتا از طريق تکرار پيش مي رود. بسيارند معماراني که سالها در يک حوزه ي تخصصي فعاليت مي کنند و مثلا چهل سال بيمارستان و فضاهاي درماني مشابه طراحي مي کنند و بر ساخت آنها نظارت مي کنند، اما به علم معماري ارزش ويژه اي اضافه نمي کنند و بيشتر به بازتوليد نمونه هاي عملکردي و اقتصادي مي پردازند و نگاه چالشي و رو به جلو ندارند. در همين راستا دنيل ليبسکيند، حدود 15 سال به تحقيق در مورد فرم و فضا پرداخت و پروژه هاي مختلفي ترسيم نمود و از حدود سال 1999 آثارش ساخته شد و اگر بخواهيم با نگاه هيداک به آثار اخير او بنگريم، به نظر مي رسد که بعد از طرح توسعه موزه تاريخ يهود در برلين، او هم به سمت معماري حرفه اي متمايل شده و در حال بازتوليد و تکرار است. در اين ميان، پيتر آيزنمن، دوست و يار هيداک در گروه پنج معمار نيويورک، همچنان روحيه ي انتقادي خود را حفظ کرده و همچنان به پيشبرد لبه ي علم معماري کمک مي کند. آيزنمن در يکي از گفتگوهايش با ژاک هرزوگ در دانشگاه پلي تکنيک ميلان، از هرزوگ سئوال هوشمندانه اي پرسيد که چطور مي شود پنج دفتر در نقاط مختلف زمين داشت و با حدود سيصد تا چهارصد کارمند در اين دفاتر در ارتباط بود و همچنان روحيه ي انتقادي و خلاقانه را در کارهاي معماري حفظ نمود.

 

 

 در اين نوع جهانبيني معمار با اثرش به تفسير جهان مي پردازد و کار معماري به عنواني ارزشي فرهنگي مطرح مي شود و بسيار با ساختمان سازي و مهندسي و تکرار روزمره ي اصولي ثابت متفاوت است. در اين نوع نگاه به معماري، به چالش کشيدن و نقد وضع موجود همواره مهمترين ويژگي هر پروژه است و به همين دليل است که آثار اين گونه معماران به راحتي قابل دسته بندي نيست. بهرام شيردل با اين نوع نگاه وارد ايران شد و متاسفانه فضاي فکري و فرهنگي ايران در بيست سال گذشته براي استقبال از اين رويکرد فراهم نبوده است. لذا به نظر مي رسد که شيردل همچنان در مسير هيداک و آيزنمن قدم بر مي دارد و حاضر نشده معماري معماري را به معماري حرفه اي تقليل دهد. هرچند او در گفتگوهاي اخيرش با مطرح کردن مفاهيمي چون معماري غربي و معماري شرقي و مطرح کردن مباحثي که در راستاي علاقه ي جناح راست حاکم است، قصد نزديک شدن به نهاد قدرت را دارد، ولي اميدوارم که در صورت نزديک شدن به نهاد قدرت، بتواند همچنان روحيه ي انتقادي اش را دامه دهد. هرچند مي توان اين نقد را هم به شيردل وارد کرد که ساختار سازماني مناسب را براي فراهم نمودن قابليت اجراي پروژه ها در دفترش ايجاد نکرده است. در اين راستا اميدوارم پروژه ي بهرام شيردل، مانند پروژه ي مدرنيته از منظر يورگن هابرماس، يک پروژه ي ناتمام بماند و همواره انتقادي و در حال پيشرفت و رو به جلو.يکي ديگر از عرصه هايي که پروژه ي شيردل در ايران بر آن تاثيرگذار بود، حوزه ي نشريات تخصصي معماري است. حضور او در کنار موسسان مجله ي معتبر معمار و مطرح شدن خط فکري او در اين مجله باعث شد کم کم جريان نوگرايي در معماري ايران شکل بگيرد و همين "ليدر در سايه" بقول ايشان کافي بود تا جوانان بسياري بيدار شوند و درصدد يافتن راه درست برآيند و هرچند هيچ يک از آثار او ساخته نشد، اما مي توان او را تاثيرگذارترين معمار ايران بعد از انقلاب 1357 ناميد. لذا پروژه ي ناتمام بهرام شيردل در آستانه ي شصت و پنج سالگي او در ايران و جهان همچنان ادامه دارد و اميدوارم در اوج پختگي شاهد آثار درخشان ديگري از او در بيست سال آينده باشيم و براي گسترش محدوده ي تاثيرگذاري او بر جامعه، اميدوارم شاهد ساخته شدن تعدادي از آثارش باشيم. نکته ي بسيار مهم در اين مورد اين است که تا زماني که اثري ساخته نشود، حوزه ي تاثير گذاري اش محدود به جامعه ي تخصصي معماري خواهد بود، اما اگر اثر ساخته شود، مي تواند بر حوزه ي عمومي تاثيرگذار باشد و تحول فرهنگي ايجاد نمايد.

 

 

 

 بعضا هنگام صحبت در مورد شيردل، از اخلاق متفاوت او در عرصه ي تخصصي گلايه مي کنند، اما به نظرم اگر به مطالعه ي احوال نوابغ در تاريخ بپردازيم، مي بينيم که اکثر آنها نگاه متفاوتي به هنجارهاي زمانه داشتند و يا اهميتي براي بازخورد جامعه قائل نبودند. مثال صادق هدايت در تاريخ ادبيات ما بسيار مشهور است که توان تحمل هنجارهاي جامعه ي ايران در آن زمانه را نداشت و همواره به نقد آن هنجارها مي پرداخت تا جايي که رمان عظيم "بوف کور" را براي سايه اش نوشته است و البته براي نخبگان محدود آن روز و آينده. اگر چه تاثير آکادميک و حرفه اي بهرام شيردل بر دو نسل از معماران معاصر ايران قابل پي گيري است، اما اين پتانسيل امکان آنرا داشت و دارد که به يک جريان جهاني تبديل شود. معماري معاصر ژاپن بر دوش کنزو تانگه بنا شد و معماري معاصر هلند بر دوش رم کولهاس. تفاوت اصلي در اين است که در ژاپن و هلند دولت و کارفرماهاي بخش خصوصي با ارزش فرهنگي  و نگاه انتقادي نهفته در آثار اين معماران واقف شدند و سرمايه هايشان را در اين راستا هزينه نمود. هرچند با تلاش بيست ساله ي شيردل و اثرگذاري مستقيم و غير مستقيم او بر معماري امروز ايران تا حدودي باعث تقويت ديدگاه انتقادي در معماري امروز ايران شده است، اما تا رسيدن به نقطه ي مطلوب، تلاش هاي بسيار ديگري نياز است و جدا اين شير معماري ايران، يک تنه دستاورد عظيمي داشته است.