شما اینجا هستید | 

اکسپرسیونیسم انتزاعی در هنر مدرن

36
1
0
اکسپرسیونیسم انتزاعی در هنر مدرن

این اصطلاح هم بیانگر سبکی است در هنر و هم نام جنبشی هنری است که در اوایل سده بیستم در شمال اروپا شکل گرفت. اکسپرسیونیسم گرایشی در هنر است که به دلیل تنش اجتماعی و آشفتگی فکری، ویژگی خاص کشورهای نوردیک (اسکاندیناوی و اقیانوس اطلس) محسوب می شود. این اصطلاح در تاریخ هنر به سبکی اطلاق می شود که در آن قراردادها و سنت های ناتورالیسم کنار نهاده می شود و در عوض تاکید بیشتر بر ایجاد اعوجاج و اغراق در شکل و رنگ به جهت بیان فوری احساس هنرمند است. در معنای وسیعتر اکسپرسیونیسم را می توان هنر هر مکان و زمانی دانست که تاکید بر واکنش ذهنی هنرمند از نظاره و بازنمایی دنیای خارج اولی تر باشد.اولین جنبش اکسپرسیونیسم که به مثابه واکنشی در برابر امپرسیونیسم و رویکرد عینی گرایانه آن شکل گرفت با کمک ون گوک، تولس لوترک، جیمز انسور، ادوارد مونش و فردیناند هولدر به پیش رفت. ذهنی گرایی اینان در مضمون های دراماتیک و دل مشغولی های شخصی تجلی می یابد و از نظر شکل نیز با استفاده از رنگ های تند و شدید و صراحت و جسارت در بیان حالت با خط صورت می گرفت. اما مهمترین پیشگام اکسپرسیونیسم، ون گوک بود که جهان پیرامون را به صورتی اغراق آمیز و با رنگ هایی تند به تصویر کشید.اکسپرسیونیسم بیش از همه در معماری و نقاشی و مجسمه سازی آلمان بین سال های ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۵ تجلی یافت. از مهمترین معماران این سبک در آلمان باید اریش مندلسون را نام برد که «برج انشتین» در پوتسدام از آثار شاخص وی است. همچنین کریستیان رولفس، لویس کورینت، پائولا مودرزون بکر و امیل نولده از نقاشان مشهور اکسپرسیونیست آلمان هستند.

 

 


 

 

اکسپرسیونیسم انتزاعی – هیجان‌نمایی انتزاعی یا اکسپرسیونیسم آبستره – شیوه هنری نوینی است که از دهه ۱۹۴۰ در نیویورک- متاثر از دو شیوه هیجان‌نمایی -اکسپرسیونیسم- و فراواقع‌گرایی -سوریالیسم- پا گرفت- در این طرز بیان تلاش می‌شود تا شکل و فضا از قید بازنمایی عینی و سنتی رها شود- به دلیل گرد هم آمدن هنرمندان این مکتب در شهر نیویورک- هیجان‌نمایی انتزاعی گاه با عنوان مکتب نیویورک نیز شناخته می‌شوداکسپرسیونیسم انتزاعی شیوه‌ای است برای بیان عمیق‌ترین احساسات و روحیات هنرمند. این بیان به صورت مستقیم تاثیرش را در مخاطب ‌می‌گذارد- این شیوه اتکای زیادی بر نقاشی آبستره دارد. سبک نقاشی آبستره و سبک اکسپرسیونیست هر دو در نیمه‌ی اول قرن بیستم حضور چشمگیری در عالم هنر داشتند. نقاشانی مانند ادوارد مونش و باراک که بسیار خوب بلد بودند با آثارشان بر روی افراد تاثیر روانی بگذارند- در کنار ادبیات اکسپرسیونیستی و فیلم‌های اکسپرسیونیستی فضای عمومی سال‌های 1900 به بعد تا قبل از نیمه‌ی اول قرن را شکل می‌دادند- اما در آن سال‌ها چیزی که اکپرسیو و تاثیرگذار بود- ماهیت نقاشانه‌ی هنرمندان نبود. بلکه فیگورهایی بود که به شکل نگران و ترسناک و مضطرب کشیده می‌شدند. فیگورهایی که دستخوش درد و رنج هستند و این غم و یاس را به نمایش می‌گذارند و از پس این نمایش مخاطب هم متاثر می‌شود. اگر چه از عوامل رنگ و بافت هم استفاده می‌شد- اما در نهایت چیزی که آثار ادوارد مونش و یا نقاشان اکسپرسیونیست دیگری چون کاندینسکی را تاثیرگذار می‌کرد- نحوه‌ی ارایه‌ی فیگور بود. این فیگور‌های ناراحت- عصبی- پرخاشگر و غمگین محصول شرایط روانی بسیار بد و متشنج دوران قبل و پس از جنگ جهانی اول در اروپا بودند.

 

 

 

 

 

 

اکسپرسیونیسم انتزاعی شیوه‌ای بود که در ابتدای قرن بیستم- بیشتر در آلمان و کشورهای اسکاندیناوی در جریان بود و با اطمینان می‌شود گفت تا قبل از جنگ جهانی اول شیوه‌ی بسیار آوانگارد و مدرنی محسوب می‌شد و حتی در سال‌های بعد از جنگ جهانی اول و دوم همچنان در آلمان محبوب بود.اما آمریکایی‌ها به دنبال چیز دیگری بودند- آن‌ها شیوه‌ای را خلق کردند که نقاش با استفاده از امکانات خود نقاشی- آن فضای سرد و غمگین را خلق می‌کرد. دیگر یک فیگور تنهای عصیانگر نبود که اثر را تاثیرگذار می‌کرد. بلکه عوامل خالص نقاشانه مانند رنگ- سطح و بافت بودند که اثر را بیان‌گرا می‌کردند و به این صورت همان انتزاع-نقاشی آبستره- بیان‌گرا و تاثیرگذار شده بود.در حالتی دیگر اکسپرسیونیسم انتزاعی را می‌توان به این شکل هم تعریف کرد: -نوعی بیان خالص نقاشانه و فاصله گرفتن از فیگورهای تیاتری.- انتزاع و یا نقاشی آبستره در اروپا هم وجود داشت- از دهه‌ی 1930 به بعد نوعی حرکت جهانی به سمت انتزاع در جریان بود. اما چیزی که سبک و نوع کار نقاشان آمریکایی را با اروپایی‌ها متفاوت می‌کرد- تفاوت مشهود انتزاع اروپایی با آمریکایی بود. اروپایی‌ها اگر می‌خواستند نقاشی بیان‌گرا داشته باشند به سراغ سبک اکسپرسیونیست می‌رفتند و اگر انتزاع را انتخاب می‌کردند دیگر اثر از بیان‌گرایی و تاثیرگذاری در کارهایشان نبود. آن‌ها پیوندی بین این دو ایجاد کردند و به این فرم دست پیدا کردند- نقاشی‌های آبستره‌ای که احساس و مفهوم داشتند و می‌توانستند همانند نقاشی‌های اکپرسیونیستی تاثیرگذار باشند.سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی در کنار ترکیبی که بین دو سبک آبستره و اکسپرسیونیسم ایجاد کرد مفهوم جدیدی را هم در دنیای تجسمی مطرح کرد. مفهومی که تا پیش از این به هیچ وجه مطرح نبود. این که عمل نقاشی کردن در کار بسیار از نقاش‌ها از خود نقاشی مهم‌تر می‌شود. در این تعریف جدید فعل نقاشی و روند نقاشی مفهوم تازه‌ای پیدا می‌کرد. همیشه اثر نهایی مورد توجه همگان بود و خود نقاش برای دیگران اهمیت خاصی نداشت. این نکته که نقاش در حین نقاشی چه احساس و احوالاتی داشته است و تا چه میزان روحیات و اتفاقات زندگی هنرمند در کارش اثرگذار بوده‌اند- موارد بی‌اهمیتی بودند که کسی هرگز به آن‌ها نمی‌پرداخت. مگر در مواردی که فردی بخواهد موضوعی بر روی نقاشی و یا هنرمندی تحقیق کند.

 

 

 

 

 

 

دو نتیجه‌ی مشخص- بیانگر جزییات اکسپرسیونیسم انتزاعی و رسالت هنرمندان آن برای رسیدن به نتیجه‌‌ی دلخواه خود است:

 


نتیجه اول: اکسپرسیونیسم انتزاعی مبتنی است بر نادیده گرفتن تمامی قراردادها و اصول و قواعدی که تا به حال هنر مدرن کسب کرده بود. قواعدی مانند کمپوزسیون- رنگ- فضا و… همه‌ی این قواعد یک اثر توسط نقاشان اکسپرسیونیست انتزاعی نادیده گرفته شد. نقاشان معروف اکسپرسیونیست انتزاعی مانند روتکو و یا جکسون پولاک هرگز برای خلق آثارشان به قوانینی مانند اصول رنگ مدرسه باوهاس که اروپایی‌ها پایه‌گذاری کرده بودند- بهایی ندادند. دغدغه‌ی ذهنی آن‌ها رعایت قواعد و چارچوب‌های زیباشناسی و فرم و رنگ نبود. نوعی آزادی در خلق و رفتار که آن‌ها را از هر گونه پای‌بندی به قوانینی خاص نجات می‌داد. بی‌قاعدگی در این سبک باعث شد هرکس برای خلق آثارش روش خاص خودش را داشته باشد.

 

 

نتیجه دوم: در سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی هیچ‌گونه رفتار و یا سبک رفتاری مشخصی وجود ندارد. به تعبیری دیگر اکپرسیونیسم انتزاعی تحت یک سبک نیست. چون در یک سبک ویژه قوانین و چارچوب‌هایی وجود دارد که با رعایت آن‌ها می‌شود وارد آن سبک شد برای مثال در کوبیسم درک خاصی از شیی- فضا و فرم است و با رعایت آن‌ها می‌توان آثاری در این سبک ارایه کرد. اگر بشود به تمامی قوانین زیباشناسی و قواعد پیشین بی‌اعتنایی کرد و در ضمن هیچ فاکتور خاصی هم برای یک سبک تعریف نشده باشد روش‌هایی بسیار شخصی به وجود خواهد آمد که نمی‌شود وجه تشابهی بین آن‌ها پیدا کرد و آن‌ها را در یک مجموعه کنار هم قرار داد. بنابراین اکسپرسیونیسم انتزاعی یک سبک با قواید خاص نیست- بیشتر یک مجموعه از روش‌هایی کاملا شخصی است و به تعریف یکی از چهره‌های شاخص این جنبش -رابرت مادرول- این سبک سفری است تنها به دنیای ناشناخته‌ها.دو ویژگی منحصر به نقاشی آمریکایی یعنی -آزادی در رفتار- و -فردگرایی- در کنار هم جنبش جوان و پرشوری را به وجود آوردند که در مسیر تاریخ نقش مهمی را ایفا می‌کردند. همچنین مسبب این مساله هم شدند که نتوان دسته‌بندی خاصی برای هنرمندان این سبک تعریف کرد. اما بسیاری از مورخین هنر با این تعریف که این جنبش دسته‌بندی خاصی ندارد مخالف‌اند و بر این عقیده‌اند که همیشه می‌شود برای یک سبک تعریف و دسته‌بندی دقیقی ارایه کرد که هنرمندان هر نسل را بر اساس تعریفی که برایشان شده است از هنرمندان نسل بعد متمایز کند. بر اساس تعریفی که این دسته از مورخین هنر ارایه داده‌اند- سه دسته‌بندی کلی زیر مجموعه‌ی کار نقاشان در این سبک است:

 

 

نقاشی کنشی – Action Painting

 

چهره‌ی شاخص این نقاشی -جکسون پولاک- است. در این نقاشی- نقاش شیوه‌ای تازه برای خلق نقاشی ابداع می‌کند. برای مثال در این روش نقاش رنگ را روی بوم می‌پاشد. به جای این که بر طبق روش‌های مرسوم رنگ را از روی پالت لکه به لکه به روی بوم بگذارد. پولاک و نقاشی‌هایش جزو گران‌ترین‌های هنر معاصر هستند- و بد نیست بدانید که در موزه‌ی هنر‌های معاصر تهران اثر ارزشمندی از این نقاشی موجود است که عنوان گران‌ترین اثر موزه را هم با خود یدک می‌کشد.

 

 

نقاشی حوزه‌های رنگی – Color Field Painting

 

در شیوه‌ی دوم گروهی از نقاشان گفتند می‌توان به جای پرتاب رنگ بر روی بوم از خود انرژی رنگ استفاده کرد. رنگ قرمز خودش به اندازه کافی دینامیک درونی دارد و تنها لازم است به رنگ‌ها اطمینان کنیم تا انرژی و تاثیرگذاری خودشان را نشان بدهند. سطوح رنگی بزرگ و بوم‌هایی در طول 4 متر انرژی عجیبی به ببینده انتقال می‌دادند. در این روش معنا و عمق و احساس را- رنگ تنها به خودی خود به ما می‌گوید تنها کافی است ما میدان کافی به رنگ بدهیم. از نقاشان معروف این روش می‌توان به مارک رودکو اشاره کرد که جمله‌ای معروف‌اش -رنگ حرف می‌زند- بیانگر مشخص و کاملی از این روش است.

 

 

نقاشی رفتارگرا – Gestural Painting

 

این شیوه مثل شیوه‌ی اول حسی است- اما روش‌های انتقال رنگ عجیب و ابداعی نیست و مانند باقی نقاشان رنگ به صورت نرمال از روی پالت به روی بوم انتقال پیدا می‌کند. اما در این روش حرکات فیزیکی و رفتارهای حسی نقاشی بسیار در نحوه‌ی نقاشی او مهم است- گویا هنرمند به صورت غریزی نقاشی می‌کند. اما در حالتی که خیلی خردگرایانه و از روی فکر نیست. ویلیام دکونینگ بدون شک شاخص‌ترین چهره‌ی این سبک به شمار می‌رود.

 

 

هنرمندان سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی


شاخص‌ترین آثار هنری در سبک را می‌توان به افرادی چون هانری ماتیس- جکسون پولاک- مارک توبی- آرشیل گورکی- ویلم دکونینگ و مارک روتکو نسبت داد.ماتیس- پولاک و روتکو شاخص‌ترین آثار در این سبک را آفریدند.ماتیس با نقاشی آتلیه سرخ به شهرت رسید. پولاک با استفاده از شیوه‌ای نو -که بعدها با عنوان -نقاشی کنشی- معروف شد- آثاری درهم پیچیده و باطراوت آفرید. روتکو نیز از هرگونه خط نگاری پرهیز کرد و نام گذاری عددی ساده را جایگزین القاب سنگین پیشین کرد