شما اینجا هستید | 

معماری زمینه گرا

314
0
0
معماری زمینه گرا

اگر زمینه را ، مشتمل بر داشته های فرهنگی یک منطقه نیز بدانیم می توانیم به اشتراکاتی در تعریف بوم و زمینه برسیم .بدین منظور بهتر است ابتدا نیم نگاهی به تعاریف معماری زمینه گرا داشت و سپس به بررسی تطبیقی آن با معماری زمینه گرا پرداخت .برای بحث درمورد معماری زمینه گرا بهتر است که از تعریف زمینه و عناصر شکل دهندۀ آن شروع نماییم . زمینه را معمولاً در مقیاسهای  متفاوت با توجه به وسعت و حجم و میزان پوشش دهی بنای معماری به افراد یک حوزه تعریف مینمایند . مثلاً زمینه ای که بنایی همچون یک بیمارستان در آن واقع شده است با زمینه ای که بنایی همچون کودکستان در آن واقع است با یکدیگر تفاوت می نمایند ، گرچه شاید هر دو در یک سایت واقع شده باشند . زمینه را میتوان شامل توپوگرافی محل ، وضعیت پوشش گیاهی ، بافت شهری شامل میزان تراکم بناها ، خیابان ها و پیاده روها و نسبت آنها با یکدیگر، جنس مصالح ، ترکیب بندی مصالح ، همجواری بناها با یکدیگر ، جغرافیای منطقه ، میزان ترافیک شهری ، حضور حیوانات و موجودات زیستی دیگر ، میزان جمعیت انسانی و . . . دانست . اگر زمینۀ یک بیمارستان را بنا به وسعت خدمات دهی آن تعریف نماییم ، بدیهی است که کیفیت و وسعت زمینۀ آن با یک کودکستان که دارای وسعت خدمات دهی کوچک تری است متفاوت میباشد . با این توصیف اگر زمینه را context  در معماری بنامیم ، با توجه به موقعیت و دید ناظر است که زمینه های گوناگون برای وی قابل مشاهده میباشد . روشن است که در مناطقی با توپوگرافی دارای پستی و بلندی زیاد همچون اغلب شهرهای مناطق کوهستانی، زمینه میتواند طیف وسیعی از مناظر بصری از پلان و  دید پرنده گرفته تا نما و دید ناظر تغییر نماید ، در صورتیکه شاید این تغییرات در شهرهایی با توپوگرافی نسبتاً هموار بسیار متفاوت باشد . در این شهرها همچون شهرهای کویری عمدتاً نمای بناها میتواند زمینه باشد . با این تحلیل ، روشن است که خط آسمان مهم به نظر میرسد ، در صورتیکه در شهرهای کوهستانی علاوه بر خط آسمان ، بسته به دید ناظر ، خط زمین و نوع اتصال به زمین  برای بنا مهم میباشد . با حضور در طبقات فوقانی یک آسمانخراش ، تعریف زمینه ، محدودیتها و روابط آن با هر بنای خاص متفاوت ازحضور در مثلاً طبقۀ همکف یک گالری نمایش اتومبیل میباشد . ممکن است تصور نماییم که زمینه را اقلیم منطقه و یا خرد اقلیمها تعریف مینمایند ، مثلاً عنوان کنیم که بنایی که بایستی در اقلیم گرم و خشک واقع شود باید متفاوت از بنایی باشد که در اقلیم معتدل و مرطوب طراحی میشود . ممکن است رنگ و جنس مصالح را تعریف کنندۀ زمینه بدانیم که باز هم در اقلیمهای مختلف بناهای متفاوت را تعریف می کند.

زمینه گرایی

زمینه گرایی (contextualism) و منطقه گرایی (regionalism)هردو واژه هایی هستند که برای نخستین بار در غرب جعل و تفسیر شده اند. بنابراین باید ریشه ی آنها را در زبان ِ آنجا جست. به تعبیر دیگر، باید در آغاز به زبان گوش فراداد تا دانست این واژه ها از خود چه می گویند، چه چیزی را نشان می دهند، و از چه حکایت می کنند.

ـ کانتکست (context) از واژه ی لاتین contextus ریشه گرفته که اشاره به ارتباط میان کلمات و انسجام میان آنها دارد. فعل آنcontexere است که به معنای درهم بافتن و در هم تافتن است. بنابراین،context در اصل به هم تافتن و مرتبط ساختن کلمات و جملات به منظور ساختن یک سخن یا گفته است. از این رو، context مشار به ارتباط، اتصال، هم نشینی و هم بافی میان اجزاست. در بستر شهر، به گونه ای قیاسی، می توان context را اتصال و هم نشینی میان بناها خواند. با توجه به این ریشه شناسی، شاید برگردان درست تر contextبافت یا همبافت باشد، اگر چه بافت را اغلب در مقابل fabric قرار می دهیم. بنابراین، contextual به تعبیر درست تر “هم بافت” است و نه زمینه. بدین سان، بهتر است تا contextualism  را “همبافت گرایی” بخوانیم و نه زمینه گرایی. زمینه بیشتر دلالتی دوبعدی و سطحی دارد و اشاره به بستر میکند، در حالی که بافت و بافتن کنشی سه بعدی و فضایی است. با این وجود، فعلا از این جدل می گذریم و همان زمینه گرایی را در برابر contextualism می پذیریم، در همان حال که مفهوم اصیل آن را همواره مد نظر نگه می داریم.

ـ اما region در اصل و ریشه ی خود به معنای خط، جهت و نیز ناحیه و بخش است، و فعل آن regre  به معنای جهت دادن و جهت بخشیدن بوده است.از دیگر سو این واژه با regere مرتبط است که به معنای حکم راندن و اداره کردن بوده است.  این واژه اساسا مفهومی جغرافیایی به خود گرفته و به معنای یک منطقه ی اداری، بخش مشخصی از جهان، قلمرو پادشاهی، کشور و قلمرو بوده است. اما آنچه مشخصه ی regionاست داشتن خصلت و خصوصیتی است مبتنی بر مکان که آن را ویژه و مستحق region بودن می کند، و در مقابل دیگرregion ها متمایز می سازد. بنا براین regional هر آنچیزی است که خصلت ِ ویژه ی منطقه را داراست.

در دانشنانه ی معماری قرن بیستم  ذیل واژه ی زمینه گرایی چنین شرح داده می شود که آرمان های برنامه ریزی شهری مدرن تنها پس از جنگ دوم جهانی بود که توانست در مقیاس شهر به اجرا درآید، و از این رو بود که ایجاد بناهای پیش ساخته ی قوطی مانند در فضاهای خطی، باز و یک بعدی نیازمند تخریب شهر و بافت موجود بود. از این رو یادمان های تاریخی و مراکز شهر سنتی عملکرد خود را در مقام نقاط فرهنگی از دست دادند. از جمله منابعی که به زمینه گرایی معماری توجه ویژه داشته می توان به “شهر کولاژ” اثر کوین رو و فرد کوتر اشاره کرد. این رویکرد های نظری معتقد به چندبعدی بودگی شهر بوده و مفاهیم تعصب آلود و نفی ای مدرنیستی را رد می کردند. در این بین، زمینه گرایی به عنوان روشی در برنامه ریزی معماری بر آن بود تا به میراث معمارانه احترام بگذارد و آن را درون چهارچوب شهری تفسیر کند. در “شهر کولاژ” حتی یادمان های معماری مدرن و بناهای تجاری بومی بخشی از شبکه ی فعال و زنده ای هستند که می بایست منبع الهام فرایند هویت بخشی قرار گیرند. زمینه گرایی از دهه ی 1960 تبدیل به پارادایمی مهم در تفکر شهری و معماری گردید.  زمینه گرایی یکی از برجسته ترین شعارها و آمال معماری پسامدرن است. اما به گمان من، همزمان، پسامدرنیسم زمینه را به نازل ترین وجه آن فرومی کاهد. زمینه، برای اکثر پسامدرنیست ها، من جمله ونتوری، استرن، گریوز و گاه مور و استرلینگ به معنای نزول اثر تا حد برداشت ها و تقلید های هزلی و کپی کاری های سطحی و صوری همراه با اشارات تاریخی صریح، هماهنگی و تطابق های ساده انگارانه و به نعبیر دیگر صحنه ساختی است.

 

هتل دلفین در دیزنی لند، مایکل گریوز

هتل دلفین در دیزنی لند، مایکل گریوز

بنابراین پسامدرنیسم که به درستی درد معماری مدرن را دریافته بود، برای درمان آن به ورد و دعا متوسل شد و به ورطه ای درافتاد که گاه دچار افسون سرمایه (استرن و گریوز) و گاه مفتون پوپولیسم (ونتوری) و گاه ارجاعات ارتجاعی و التقاطی (پورتوگزی) گردید. بحث و شرح این وجه صحنه ساختی البته مجالی دیگر می طلبد. [2] خلاصه این که، زمینه در معماری پسامدرن در سطح می ماند و در تطابق بنا از نظر رنگ و شکل و تزیین با همسایگی های خود خلاصه می شود.

خانه آنا ونتوری، اثر رابرت ونتوری

خانه آنا ونتوری، اثر رابرت ونتوری

برای دیکانستراکتیویست ها زمینه البته موضوعی بحث برانگیز است. آنها اغلب رویکردی چالشی و گاه نفی ای به آن دارند و “در نظر آوردن زمینه” برای آنها نه هماهنگی و آوردن کدها و نشانه هایی بصری از آن، که به چالش خواندن زمینه ی موجود، نفی آن، و از شکل انداختن و تغییر شکل دادن آن است. در این میان، زمینه اغلب در سطح همسایگی و محله می ماند و هرگز به منطقه گرایی نمی رسد. به تعبیر دیگر، روح مکان و خصوصیات منطقه ای به عنوان ویژه گی ای که باید به آن گوش فراداد و به تعاملی آرام و گفتگویی سکوت آمیز با آن پرداخت هرگز مورد نظر نیست. از منظری دیگر، “زمینه” گاه به “زمین” فرو می کاهد، یعنی به توپوگرافی و عوارض آن. توجه به زمین، و از شکل انداختن آن، یکی از نتایج توجه به “فولد” است.

یادمان هولوکاست، برلین، پیتر آیزنمن

یادمان هولوکاست، برلین، پیتر آیزنمن

یادمان هولوکاست، برلین، پیتر آیزنمن

برای مثال، زمینه ی شهری در یادمان هولوکاست آیزنمن غایب است و بستر کار در فراز و نشیب بستر زمین ـ توپوگرافی مصنوع ـ شکل می گیرد. وی بر آن است تا از هرگونه ارجاع ویژه به یهودیت یا خشونت نازی ها بپرهیزد و اثری فاقد معنا بیافریند، و این کار به واسطه ی سطح پایه های متعددی صورت می پذیرد که “در صدد زمینه زدایی هولوکاست اند.

مرکز ژرژپمپیدو

با نگاهی اجمالی به نظریه های زمینه گرا و منطقه گرا به وجوه مشابه و همآوایی برمی خوریم که همسانی نیت و خواست را می رسانند. آنچه این دو را از هم جدا می کند، تا آنجا که “نام” متمایز بر آن می نهیم، مقیاس آنهاست. بنابراین، می توان این دو “مفهوم” را با توجه “همسانی هایشان” به هم مرتبط کرده و به نگاهی جامع تر رسید.

واحد زمینه گرایی ساختمان و بنا نیست، بلکه محله است. از این رواست که معماری زمینه گرا بلافاصله با شهر می پیوندد، از معماری صرف فاصله می گیرد، و به معماری شهری تبدیل می شود. به تعبیر دیگر، زمینه گرایی مفهومی اساسا شهری است تا صرف معماری، چرا که زمینه گرایی در مقیاس شهر بسط می یابد. اما از دیگر سو این گونه هم نیست که زمینه گرایی به درون معماری نرود و “پشت در” بماند. زمینه گرایی اگرچه از شهر و محله می آغازد، اما به درون بنا هم می رود و آن را متاثر می سازد. اگر زمینه چیزی از محیط می کوید، این گفتمان باید به درون فضا هم بخزد.

بدین سان معماری زمینه گرا تنها همسایه را در نظر نمی گیرد، بلکه به واحد همسایگی یا به محله و ناحیه توجه دارد.  یک بنای زمینه گرا، بنایی نیست که خود را با بنای همسایه یا ساختمان روبرو مواجه کند، بلکه باید کمی پیش برود و به بنای انتهای خیابان، یا به یادمانی که از فراسو دیده می شود نیز توجه کند. بنابراین، زمینه گرایی از محله می آغازد، به ناحیه و بخش های شهری می رود، و در سطح شهر مطرح می شود. اما آنسان که پا از شهر فراتر می نهد، تبدیل به منطقه گرایی می شود. منطقه گرایی مقیاسی کلان و برون شهری است، و از منطقه ای جغرافیایی حکایت دارد که شهر و حومه و حتی شهرها و روستاهای همجوار جزو آنند. اما خود منطقه گرایی نیز، به زعم خیلی از منتقدان و نظریه پردازانش، همزمان واجد وجهی منطقه ای و جهانی است. پس منطقه گرایی در نهایت وجهی تعدیل یافته از جهانی گری را در خود نهفته دارد.

در معنایی کلی می توان گفت که آغاز زمینه گرایی محله است، اما زمینه گرایی در دو جهت خرد و کلان بسط می یابد. زمینه گرایی در مقیاس کلان به منطقه گرایی می رسد، و در مقیاس خرد به حال و هوای درونی بنا. اما وجه جهانی منطقه گرایی نیز از حد منطقه فراتر رفته، و بعدی جهانی می یابد. در اینجاست که زمینه گرایی و منطقه گرایی نه امری متمایزاند، که اساسا و ذاتا می توانند مکمل هم باشند. بدین سان، معماری زمینه گرا خود را اگر چه عمیقا “در مکان” فرو می برد، اما “حضور” خود را تا دوردست ها، تا شهرها و کشورها، تا جهان و کیهان بر می افرازد. این حضور از جنس “گفتمان” و “سخن” است، یعنی حضوری معنایی و نه صرفا نحوی. و از این رواست که شاید بتوان گفت زمینه گرایی همان منطقه گرایی همان زمینه گرایی است. 

اکثر پدیدارشناسان این وجه معماری پسامدرن را سطحی و کوته بینانه یافته و به نقد آن پرداخته اند، جز نوربرگ ـ شولتز که به نظر من دچار بدفهمی ای عجیب گردیده و نمونه های کارهای کسانی چون ونتوری، استرن و گریوز را برای تبیین نظریه ی خود به کار بسته است. درباره ی این بدفهمی، که شاید ضعیف ترین وجه کار وی باشد، بعدها خواهم نوشت.